خط مشی، چشم انداز، مأموریت و اهداف یک سازمان

دسته : آموزشی
۲۳ مهر ۱۳۹۳

خط مشی، چشم انداز، مأموریت و اهداف یک سازمان

vision

تعریف استراتژی (راهبرد):

تجزیه و تحلیل روابط بین مؤسسه با محیط خویش ، تعیین مسیر و اهداف موسسه، تثبیت فعالیتهایی که آنها را تحقق خواهد بخشید و تنظیم دوباره سازمان با تخصیص منابع مورد نیاز.

تعریفی دیگر: استراتژی عبارتست از طرح جامع و مادر شرکت که نشان می دهد شرکت چگونه به مأموریت و اهداف دست می یابد.

 

تدوین استراتژی:

عبارت است از طراحی بلند مدت برای مدیریت مؤثر فرصتها و تهدیدهای محیطی و بررسی نقاط قوت و ضعف شرکت.

تدوین استراتژی شامل:

تعریف ماموریت، چشم انداز، تعیین اهداف قابل تحصیل، طراحی استراتژیها و رهنمودهای مربوط به سیاست (خط مشی) می شود.

استراتژی دارای سه عنصر اهداف – راهها و روشهای متفاوت و ابزار می باشد.

 

چشم انداز یا دورنما (Vision)

تعریف: چشم انداز بیانگر نتایجی است که مؤسسه تحقق بخشیدن به آن را در دراز مدت هدف قرارداده است به عبارت دیگر چشم انداز شامل “آنچه می خواهیم در آینده باشیم” است.

امروزه برای مؤسساتی که حیات خود را در محدوده محیطی متغیر ادامه می دهند بطور معمول داشتن آمادگی برای امکان تأمین، تثبیت و هماهنگی قبلی این متغیرها یک ضرورت است. بینش (چشم انداز) استراتژیک در سازمانها فرهنگ اندیشیدن منظم و اتخاذ تصمیمات اساسی را فراهم خواهد ساخت.

چشم انداز می تواند متأثر از تجربیات و مطالعات و نیاز جامعه و تقاضاهای محیطی باشد. چشم انداز تصویر آینده شرکت بعد از تحقق مأموریت در افق برنامه می باشد و برای تحقق چشم انداز باید مأموریت را طوری تعیین کرد که آن چشم انداز محقق گردد.

مثال: چشم انداز ایران سال ۱۴۰۴

 

مأموریت، رسالت (Mission)

تعریف: مأموریت در واقع فلسفه وجودی و مقاصد سازمان است. مأموریت مهمترین دلیل موجودیت هر سازمانی است که چهارچوبی تعیین کننده در چگونگی تحقق پذیری اهداف استراتژیک آن دارد.

هر سازمانی دارای یک فلسفه یا مأموریت است و این مأموریت هرگونه فعالیت مؤسسه و رفتار کارکنانش را شکل می دهد. مأموریت متأثر از چشم انداز یا بینش است و چشم اندازها در واقع مأموریت شرکت را می سازند. یک مأموریت خوب طراحی شده هدف بنیادی و بی نظیری را تعریف می کند که باعث متمایز شدن یک شرکت از دیگر شرکتهای مشابه اش می شود و قلمرو فعالیتهای شرکت را در مورد محصولات (کالاها و خدمات) عرضه شده و بازارهای هدف مشخص می کند.

 

* وظایف ماموریت:

۱- مهمترین وظیفه مأموریت، دادن جهتی مشترک به تمامی کارکنان در مؤسسه می باشد که در واقع ایجاد اتفاق نظر در میان مدیران و کارکنان شرکت در مورد سمت و سوی فعالیت شرکت می باشد.

۲- سازمان را از سازمانهای مشابه از نظر محتوی متمایز می کند.

۳- روشن شدن فلسفه وجودی سازمان.

۴- ایجاد تمرکز بر روی موضو عات مهم.

۵- ایجاد وحدت رویه بین مدیران و تصمیم گیرندگان سازمان و همسویی تفکر و تصمیم گیری در مورد مسائل کلیدی.

 

* ویژگیهای ماموریت:

۱- مأموریت دراز مدت است و گاهی در طول حیات سازمان تغییر نمی کند.

۲- مأموریت هیچگاه از بین نمی رود.

۳- مأموریت یک ارزش مربوط به کیفیت است و کمیت را شامل نمی شود.

۴- مأموریت به بیرون سازمان توجه دارد نه داخل سازمان.

۵- مأموریت مختص و مخصوص همان سازمان است. (آنرا از دیگر سازمانها متمایز می کند)

 

اهداف (Objectives)

تعریف: به نتایجی گفته می شود که در محدوده مدت زمان معین، آرزوی تحقق آن و یا رسیدن به آن مورد خواست است.

اهداف مؤسسه در بردارنده یک ماهیت اجتماعی و مواردی در جهت آینده است که سازمان بطور یکپارچه سعی دارد آن را تحقق بخشد. اهداف استراتژیک به برقراری ارتباط خوب مؤسسه با محیط خود کمک می کند تا مؤسسه با داشتن جایگاهی مشخص بتواند به راحتی در محیط به هستی خود ادامه دهد و اهداف به سبب ویژگی راهنما بودنشان تصمیم گیری بنیادی را آسان می سازند. هدف جایگاهی است که مأموریت در آن اتفاق می افتد.

 

* ویژگیهای اهداف:

۱- اهداف باید قابل قبول باشند.

۲- اهداف باید قابل دسترس باشند.

۳- اهداف باید صریح و روشن تعریف شده باشند.

۴- اهداف باید بر انگیزاننده باشند.

۵- اهداف باید با همدیگر هماهنگی داشته باشند.

۶- اهداف باید درست انتخاب شوند.

۷- اهداف دارای هزینه فرصت می باشند.

 

* وظایف اهداف:

۱- مؤسسه را در داخل محیط خود تعریف می کند.

۲- به رفتار مدیران و کارکنان جهت می دهد.

۳- با برانگیختن کارکنان برای آنان یک هدف تشکیل می دهد.

۴- برای اندازه گیری موفقیت در کار، استانداردهایی را بوجود می آورد.

۵- برای تغییراتی که انجام خواهد گرفت امکان انجام ارزیابی را فراهم می آورد. (امکان آزمایش تغییر اندیشه)

۶- برای فرآیندهای مدیریت بنیان تشکیل می دهد.

 

* سلسله مراتب اهداف از بالا به پایین:

۱- اهداف کلی

۲- مأموریت سازمان

۳- اهداف استراتژیک

۴-اهداف ویژه سازمان

۵- اهداف وظیفه ای

۶- اهداف شخصی

 

سیاست (خط مشی)  (Policy)

تعریف: سیاست به معنی تدبیر و حیله و در مدیریت استراتژیک یک سری اصول و قواعد بصورت رهنمودی گسترده و کلی است که نشان دهنده راه برای مدیران در اتخاذ تصمیم می باشد.

سیاست، دو مرحله تدوین استراتژی را به یکدیگر پیوند می دهد. شرکتها از سیاستها استفاده می کنند تا مطمئن شوند که تمام کارکنان شرکت در هر تصمیم گیری مشارکت می کنند و اقداماتی انجام می دهند که به شرکت در دستیابی به مأموریت، اهداف و استراتژیهایش کمک می کند.

سیاستها درباره تحقق بخشیدن اهداف مؤسسه در هر سطح، انتخاب ابزاری که مورد استفاده  قرار خواهد گرفت و طرز حرکتی که به میان گذاشته خواهد شد مربوط می شوند. سیاستها در داخل مؤسسه در هر سطح سازمانی قرار می گیرند و از سیاستهای اصلی شرکت تا کوچکترین واحدها را شامل می شوند. سیاست در مقابل مشکلاتی که دیده می شوند و وضعیتهایی که تکرار می گردد ” چه باید کرد؟” را تثبیت نموده و در وضعیتهای مشابه تصمیم گیری همانند را فراهم می سازد.

سیاستها به این خاطر که می تواند رفتار مدیران را به صورت قابل پیش بینی در آورند، انتقال اختیار را به سطوح پایین آسان کرده و بدین ترتیب اثر بخشی مدیران سطوح بالا را افزایش می دهند.

* استراتژی و سیاست در حالی که از لحاظ فرآیند و هدف به یکدیگر شبیه هستند اما تفاوتهایی نیز دارند:

۱- سیاستها بلند مدت تر بوده و همیشه بطور مستقیم با اهداف مربوط نیستند در حالیکه استراتژیها با اهداف رابطه خیلی نزدیک تری دارند و فعالیتهایی را که تمامی قدرتهای موجود را به شکل مؤثر به هدفها سوق می دهد را در بر می گیرند.

۲- سیاستها در تصمیم گیری یک راهنمای اندیشه هستند در حالیکه استراتژی در راستای این راهنمایی به وجود آوردن هدفها و تصمیم گیریهای استفاده از منابع را فراهم می کند. (یعنی برای رسیدن به اهداف و اصول مطلوب ابزارهای مورد استفاده و اشاراتی به تخصیص منابع دارد)

۳- استراتژی مربوط  به موقعیتهایی است که مدام تغییر می کند و از اتخاذ تصمیمات با اطلاعات ناقص تشکیل می یابد در حالیکه سیاستها به وضوح قابل تعریف بوده و درباره موقعیتهایی است که بطور مداوم تغییر نمی کند بدان جهت بعد از تعیین یکبار سیاست پی در پی تغییر نمی یابد.

۴- استراتژیها بیشتر بر روی روابط بین مؤسسه و محیط آن تمرکز می یابند به عبارت دیگر استراتژیها پویا هستند، در حالیکه سیاستها از یک سری اوامر و اصول به وجود می آید.

 

*تاکتیک:

تاکتیک علم اداره ی نیروها در صحنه است و سومین سطح از سطوح چهارگانه مدیریتی محسوب می گردد.

تمدن غرب در ادبیات سیاسی خود، مدیریت را در چهار سطح لایه بندی می کند:

- سطح استراتژیکی Strategical Level

- سطح عملیاتی Operational Level

- سطح تاکتیکی Tactical Level

- سطح تکنیکی Technical Level

تاکتیک را باید اجمالاً به شگردها و روشهای خاص برای پیشبرد برنامه استراتژیک با مقتضیات زمان و محیط تعریف کرد که عمدتاً پس از تدوین برنامه مورد توجه استراتژیستها قرار می‌گیرد.

تعاریف دیگر: تاکتیک تصمیم گیری های کوتاه مدت مطابق با وضعیت که تغییر می کند. این تصمیمات، استراتژی های وظیفه ای و یا استراتژیها زیرین نیز نامیده می شوند.

 

تفاوت استراتژی و تاکتیک

استراتژی، تصمیمات کلی اختصاص دادن منابع مؤسسه برای تحقق هدفهای مؤسسه است، در حالیکه تاکتیک در رابطه با به حرکت درآوردن این منابع، یعنی به اجرا گذاشتن آنهاست. به این ترتیب تصمیم های تاکتیکی، جزئیات تصمیمهای استراتژیک را در برمی گیرد. تاکتیکها از اندیشه و اجراهای خیلی ویژه و کوتاه مدت تر شکل می گیرد که از جمله آنها می توان به تصمیماتی اشاره کرد که نه تمامی سازمان، بلکه در برگیرنده قسمتهایی از آن است که بیشتر مبتنی بر طرحهای متکی بر تجزیه و تحلیل های درون سازمانی و یک واسطه کمکی در تحقق پذیری استراتژی است.

 

** سؤالات مطـرحه شـده طی این مبحـث از دیـدگاه استـاد:

۱- معانی اصطلاحات ذیل را بیان کنید: تاکتیک، چشم انداز، مأموریت، اهداف، سیاست

۲- وظایف و ویژگیهای مأموریت را بیان کنید؟

۳- وظایف و ویژگیهای اهداف را بیان کنید؟

- – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – -

تعریف رسالت یا مأموریت: بیانیه ای که معرّف علّت وجودی سازمان ‏بوده و به دو سؤال زیر پاسخ می‏دهد:

چه می‏کنیم؟ و چه خواهیم کرد؟

تعریف چشم‏انداز: یعنی آنچه که در آرزوی دست‏ یافتن به آن در آینده می‏باشیم. چشم‏انداز حالت آرمانی داشته و کمّی نمی‏باشد و به این سؤال پاسخ می‏دهد:  آنچه می‏خواهیم بشویم؟

تعریف ارزش ها(values) : ارزش ها و باورهای یک سازمان، همان چیزهایی هستند کهسازمان به آنها ارج می نهد و برایشان اهمیت قائل است. ارزش های سازمانی تعیین مینمایند که کجا، وقت و انرژی و پول خود را صرف کنید.

 تعریف ارزش های محوری : آن دسته از ارزشها و باورهایی که برای سازمان اولویت و اهمیت ویژه ای دارد و می باید حاکم بر تمام فعالیتهای سازمان باشد.

تعریف اهداف کلان یا محورهای راهبردی: اهداف، خواسته های مشخص تری هستند که از مأموریت و بررسی محیطی ناشی می شوند،عناصر استراتژی مدیریت رده بالاتر به اهداف پایین تر تبدیل می شوند.

تعریف استراتژی کلان: یعنی تعیین طریق یا روش رسیدن به مأموریت و چشم انداز سازمان.

تعریف هدف بنیادین: هدفی که مبنایی را برای چشم انداز، ارزش‌ها، اخلاقیات و رفتار سازمانی فراگیر فراهم نموده و آینده سازمان را تضمین می‌کند.

تعریف ارزش پیشنهادی به مشتریان: ارزشی متمایز که محصولات و خدمات سازمان به مشتریان ارائه می دهد.

تعریف مزیتهای رقابتی: آن دسته از منابع ملموس و غیرملموس سازمان که به ویژگی متمایز کننده محصولات و خدمات سازمان در بازار رقابتی تبدیل شده اند.

تعریف  مزیتهای پایدار: منبعی از سازمان که مشخصه متمایز کننده و پایدار سازمان است.

تعریف فرایند: مجموعه فعالیتهای منظم و منسجمی که یک ورودی را به یک خروجی ارزش دار تبدیل می کند.

تعریف فرایندهای کلیدی: فرایندهایی که بیشترین ارزش را برای سازمان دارند.

تعریف ذینفعان: تمام گروههایی که از نفع سازمان منتفع شده و از ضرر سازمان متضرر می گردند، که به دو دسته ذینفعان خارجی (مانند: مشتریان، تأمین کنندگان، پیمانکاران، نهادهای مالی) و داخلی (مانند: سهامداران، کارکنان، مدیران) تقسیم می شوند.

تعریف ذینفعان کلیدی: ذینفعانی که بیشترین ارزش را برای سازمان دارند.

نویسنده : غ.سعیدیان